خانه / ایران شناسی / اشخاص / زندگینامه امام حسین (ع) از ولادت تا شهادت

زندگینامه امام حسین (ع) از ولادت تا شهادت

به نقل از بدانید ها در صبح روز سوم شعبان سال چهارم هجری، شهر مدینه میزبان فرزندی از سلاله ی اهل بیت بود که بعدها با حماسه ای که در عاشورا آفرید به سیدالشهداء ملقب شد. این طفل نورسیده، دومین فرزند خانواده‌ای است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم پس از نزول آیه‌ی تطهیر، بارها آن‌ها را با عنوان “اهل بیت نبوت” مورد خطاب قرار داده و بر آن‌ها سلام کرده بود. ایشان امام حسین (ع) بودند.

مادر او دخت گرامی رسول اکرم و از برترین زنان تاریخ عالم بوده و به جهت طهارت و پاکی، فضایل اخلاقی و معرفت بسیار زبانزد خاص و عام بوده و از جایگاه بلند او در قرآن سخن بسیار شده است.

پدر ایشان هم حضرت علی (ع)، اولین مسلمان و وصی پیامبر پیامبر بوده و در باب ایثار و دفاع او از دین اسلام، اگر به قدر  ده ها کتاب هم بنویسیم، کاری نکرده ایم. همچنان که رسول اکرم(ص) نیز، بار ها از او سخن گفته و در نهایت وی را به عنوان جانشین خود در دین معرفی میکند.

داستان نام گذاری حضرت

در آن روز، حضرت علی آنطور که وظیفه داشت و همچنین به رسم ادب، به محضر پیامبر رفت و از ایشان خواست تا همانند فرزند اول، نام امام حسین را نیز پیامبر انتخاب کنند. آنگاه پیامبر(ص)، نام این طفل نورسیده را حسین انتخاب کرد.

حرم مطهر امام حسین (ع)

 بعدها در واقعه ای تاریخی علت این نام گذاری را به حضرت علی فرمودند. ایشان به حضرت علی گفتند که:«ای علی! جایگاه تو نسبت به من مانند جایگاه هارون نسبت به موسی است،با این تفاوت که سلسله ی رسالت با من خاتمه می یابد{و بعد از من پیامبری نیست}». نام فرزند کوچک هارون، شبیر بود. هم معنی این واژه در زبان عربی «حسین» است. به همین دلیل این نام زیبا برای امام سوم شیعیان انتخاب شد.

نقل است که هنگامی که حسین (ع) تازه متولد شده بودند، پیامبر (ص) گریست و از شهادت او در آینده خبر داد.

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ، أَحَبَّ الله مَنْ أَحَبَّ حُسَیْنا                                                   

حسین از من است و من از حسین هستم. خداوند هر که حسین را دوست بدارد، دوست دارد.

امام حسین(ع)، در دامان پیامبر (ص)

امام حسین (ع) در دوران کودکی شان، از محبت و علاقه ی فراوان و بی انتهای نبی اکرم (ص) برخوردار بودند.

رسول خدا(ص) در میان اهل بیت خود، حسن و حسین را بیش از بقیه دوست داشت، این علاقه چنان بود که گاه با ورودشان به مسجد، خطبه‌اش را ناتمام می‌ گذاشت، از منبر پایین‌ می آمد و آنها را در آغوش‌ می گرفت.

از پیامبر نقل شده است که محبت به این دو (حسنین) مرا از محبت به هرکس دیگری بازداشته است.

همچنین آمده است که روزی پیمبر(ص) سجده‌ی نماز خود را بیش از حد معمول طولانی کرد. بعد از اتمام نماز مردم علت این طولانی شدن را از رسول خدا (ص) پرسیدند. آنها گفتند:«آیا از طرف پروردگار وحی نازل شده بود یا دستوری رسیده بود؟»

پیامبر(ص) فرمودند: «خیر، فرزندم حسین(ع) بر پشتم سوار بود. دوست نمی داشتم او را پایین بیاورم. صبر کردم تا او به میل خود پایین بیاید»

بنابراین کاملاً مشهود است که علاقه ی پیامبر گرامی اسلام(ص) به حسنین (امام حسن و امام حسین علیهم السلام) تنها یک محبت عادی نبوده است. زیرا بنابر آیه هایی از قرآن کریم، پیامبر مانند مردم عادی نبوده و هیچ کار ایشان از روی خواسته شخصی نبوده است. بلکه ایشان تنها از آنچه بر او وحی می شده است تبعیت می کرده است. {آیه های ۵۰ و ۱۰۶ سوره مبارکه انعام}

امام حسین(ع) در کتاب رحمت

حضرت امام حسین (ع) هنوز کودک بودند که منظور چند آیه ی‌ قرآن قرار گرفتند.

امام حسین (ع) در روز مباهله به همراه پیامبر (ص) بود.
  • در روز مباهله ی‌ پیامبر (ص) با مسیحیان، ۵ تن آل عبا از جمله امام حسین(ع)، تنها همراهان رسول خدا (ص) بودند. پیامبر اکرم (ص) بنابر دستور خداوند متعال در آیه ی مباهله، حسن و حسین (ع) را به عنوان فرزندان خویش با خود برای مباهله همراه کرد.
  • طبق نظر بیشتر بزرگان شیعی و اهل سنت منظور از کلمه ی “أبناءَنا” در آیه ی مباهله امام حسن و امام حسین علیهم السّلام است.
  • همچنین هنگامی که آیه ی تطهیر بر پیامبر (ص) نازل گردید، یکی از ۵ تنی که در زیر کساء قرار داشتند، امام حسین (ع) بود.

دوران کودکی و نوجوانی

اما خیلی زود، سالیان خوش امام حسین به پایان رسید. ایشان تقریبا هفت ساله بودند که جد گرامیشان، پیامبر اکرم(ص) با رحلت خویش مسلمانان و اصحاب خود را در انبوهی از غم و ماتم باقی گذاشتند.

هنوز مدت اندکی از رحلت پیامبر(ص) گذشته بود که توطئه ها و تلاشها برای دستبرد به میراث گرانبهای خلافت، آغاز شد. در نتیجه حوادث مهمی مانند  غدیر، و همچنین توصیه ها و احادیث فراوانی که پیامبر در شان حضرت عالی فرموده بودند به فراموشی سپرده شد و با انجام ماجرای سقیفه، خلافت بر خلاف دستور پیامبر(ص)، به ابوبکر سپرده شد.

دوران خلفای سه گانه

سال از عمر مبارک امام حسین(ع) در دوران خلفای سه گانه گذشت. گفته شده است که در اوایل حکومت ابوبکر، ۷ ساله، در ابتدای حکومت عمر، ۹ ساله و در زمان حکومت عثمان ۱۹ ساله بود. متاسفانه به دلیل انزوای حضرت علی (ع) و خانواده گرامیشان، در این دوره ی ۲۵ ساله اطلاعات چندانی از امام حسین (ع) در دسترس نیست.

 از آن موقع بود که در حق اهل بیت پیامبر ظلم های فراوانی روا داشته می شد. برای مثال زمین فدک،که از سوی پیامبر(ص) به دخترش فاطمه(س) هدیه داده شده بود به زور غصب گردید. مدتی بعد فاطمه(س) را نیز در همین جریانات به شهادت رساندند.

نقل است که در اوایل خلافت عمر روزی حسین(ع)، که حدود ۹ سال داشت، وارد مسجد  شد و چون عمر را در حال سخنرانی بر منبر رسول خدا(ص) دید، در میان انبوه جمعیت فریاد برآورد و به او گفت: از منبر پدرم فرود‌ آی و بر منبر پدرت بنشین! عمر گفت: سوگند به جانم که پدرم منبری نداشت و این منبر از آن پدر توست. این گفتگو ادامه پیدا کرد تا اینکه عمر مجبور شد که از منبر پایین بیاید.

همچنین زمانی که عثمان خلیفه ی سوم، ابوذر(رحمه الله علیه) را به دلیل اعتراضی که نسبت به انحرافات حکومت داشت، تبعید کرده و همگان را از مشایعت او بازداشت، امام حسین(ع) و پدر و برادرش این حکم را نادیده گرفته و هم به نشانه ی اعتراض به بدرقه ی ابوذر رفتند.

امام حسین(ع) در دوران حکومت حق و عدالت

امام حسین (ع) تقریبا ۳۱ ساله بود که مردم با امام علی(ع) بیعت کردند و ایشان نیز حاکم جامعه اسلامی شدند و به دست ایشان حکومتی بر پایه ی عدالت و برابری و اجرای درست احکام اسلامی بنا نهاده شد.

پس از جنگ جمل بود که امام علی به همراه خانواده اش، به کوفه هجرت کردند. آنگاه این شهر به عنوان پایتخت حکومت اسلامی انتخاب شد.

امام، در هر سه جنگی  که دوران حکومت پدر اتفاق افتاد، حضوری موثر و پررنگ داشت.ایشان در یکی از بزرگ‌ترین جنگ‌های دوره خلافت امام علی (ع)، یعنی جنگ صفین حضور داشت و در آغاز همان جنگ بود که خطبه ی تأثیر گذاری را نیز بیان داشتند و در آن یاران را به مقاومت و پایداری دعوت نمودند که این‌ها بیانگر یکی از شاخصه‌های مهم شخصیتی اوست[. همچنین ایشان در جریان حکمیت، یکی از شاهدان پدر بودند.

امامت امام حسن(ع)

ضریح مطهر امام حسین (ع)

با ضربت خوردن و شهادت امام علی(ع) در رمضان سال ۴۰ هجری، وظیفه ی خطیر امامت امت اسلامی، بر عهده ی امام حسن(ع) نهاده شد. با آغاز امامت امام حسن(ع)، فرمانبری از وی در دستور کار امام حسین (ع) قرار گرفت.

او همانند سایر شیعیان، مطیع و سرسپرده‌ ی کامل برادر خود به عنوان امام شیعیان بود و در اطاعت اوامر او ذره‌ای سستی نمی‌کرد. نقل است که اگر در مجلسی امام حسن حضور داشت، او به منظور رعایت احترام سخن نمی‌گفت. این رفتار ها همه حکایت از احترام بسیار امام حسین(ع) به برادر خود دارد.

امام حسین (ع) و صلح با معاویه

امام حسین در ابتدا اقدام امام حسن (علیه السلام) را در صلح با معاویه اطاعت کرده و بنا به گزارشاتی با او بیعت کردند. مدتی پس از عهد نامه ی صلح، معاویه در خطبه ای تمام مواردی  که به آن  متعهد شده بود زیر پا گذاشت و حتی به امام علی(ع) ناسزا گفت.

 در این لحظه امام حسین قصد پاسخ کرد اما به فرمان برادرش گوش داد تا امام حسن خود در خطبه ای دیگر پاسخ او را داد. پس از شهادت امام حسن(ع) بنا بر خواست او قرار بود پیکر مطهرش در مدینه نزدیک مرقد پیامبر(ص) به خاک سپرده شود و اگر مشکلی پیش آمد، او را در بقیع دفن کنند. هنگامی که امام حسین(ع) وارد مدینه شد، با مخالفت شدید مروان حاکم مدینه رو به رو شدند که باعث شد امام حسن را در قبرستان بقیع به خاک بسپرند.

آغاز امامت امام حسین (ع)

با شهادت امام حسن (ع) و به امامت رسیدن حسین بن علی (ع)، هم مسئولیت امامت شیعیان بر دوش او بود و هم پایبندی به عهد برادر با معاویه؛ لذا امام حسین (ع) برخلاف نارضایتی از عملکردهای معاویه و نیز درخواست های متوالی کوفیان برای مقابله با ظلم های بسیار بنی امیه، هرگونه قیام و جهادی را به پس از مرگ معاویه موکول نمودند.

جالب آن است که طی نامه هایی، امام حسین (ع) در کنار نامشروع خواندن خلافت معاویه و عدم بیعت با او، این پایبندی به عهد برادر را به معاویه هم انتقال داد. اما امام در مواردی به عملکرد معاویه به شدت معترض بودند. برای مثال در زمانی که معاویه تعدادی از یاران حضرت علی(از جمله حجر بن عدی) را به شهادت رساند، امام حسین (ع) نامه ی تندی به او نوشت و او را سرزنش بسیار کرد.

ایشان همچنین در جریان ولیعهدی «یزید»، این اقدام معاویه را نکوهش کرد و در حضور معاویه و جمعی از درباریانش، یزید را فردی ناشایست و نالایق برای امر خلافت خواند و از پذیرش بیعت با یزید خودداری کرد.

 در واقع در یک سال حد فاصل مرگ معاویه تا شهادت امام، که بخش مفصلی از آن به برنامه ریزی و طراحی قیام بر ظلم از سوی ایشان شکل میگرفت، برخی شاخص های رفتاری و شخصیتی چون عمل به امر به معروف و نهی از منکر، طراحی و برنامه ریزی، مدیریت اصحاب در قیام، و بیش از همه حق طلبی توأم با شجاعت در آن امام نمودی آشکار یافت که نشانه های آن را می توان در روایات تاریخی پیدا کرد.

از مدینه تا کربلا

 با مرگ معاویه در نیمه ی رجب سال ۶۰ هجری یزید پسر وی به خلافت رسید. او بلافاصله طی نامه هایی که به استانداران و فرمانداران در نقاط مختلف نوشت، مرگ معاویه و جانشینی خود را که از دوران پدرش پیش بینی و از مردم برای او بیعت گرفته شده بود، به اطلاع آنان رسانید.

  او در ضمن ابقای هریک از آنان در پست خویش، دستور گرفتن بیعت مجدد از مردم را به آنها صادر نمود و نامه ای نیز به ولید بن عتبه که از طرف معاویه مقام استانداری مدینه را بر عهده داشت به همان مضمون نوشت. ولی در نامه ی کوچک دیگری نیز که به همراه همان نامه به وی ارسال داشت در بیعت گرفتن از سه شخصیت معروف که در دوران معاویه حاضر به بیعت با یزید نشده بودند، تأکید نمود که:

 «خُذِ الحُسَینَ وَ عَبدَالله بن عُمَر وَ وَ عَبدَالله بن زُبیر اَخذاً شَدیداً لَیسَت فیهِ رُخصَهٌ حتّی یُبایِعوا وَ السَّلامُ».

« در بیعت گرفتن از حسی و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر شدت عمل به خرج بده و در این رابطه هیچ رخصت و فرصتی به آنان مده».

ولید بن عتبه، حاکم مدینه

ولید بن عتبه با رسیدن نامه در اول شب، مروان بن حکم استاندار سابق مدینه که معاویه او را به این سمت گمارده بود را خواست و با وی درباره ی نامه و فرمان یزید مشاوره نمود. او پیشنهاد کرد که هرچه  زودتر این چند نفر را به مجلس خود دعوت کن و تا خبر مرگ معاویه در شهر منتشر نشده است از آنان برای یزید بیعت بگیر.

ولید در همان ساعت مأمور فرستاد تا این عده را برای طرح یک موضوع مهم و حساس به پیش خود دعوت نماید.

هنگامی که پیک ولید، پیغام اورا به امام حسین(ع) و ابن زبیر ابلاغ نمود، آن دو باهم در مسجد پیامبر نشسته و به گفتگو مشغول بودند. ابن زبیر از این دعوت بی موقع به هراس افتاد اما امام حسین (ع) قبل از ملاقات با ولید، موضوع را به ابن زبیر توضیح داد و فرمود: «اَری اَنَّ طاغِیَتَهُم قَد هَلَکَ». « من فکر میکنم که طاغوت بنی امیّه (معاویه بن ابی سفیان)  به هلاکت رسیده و منظور از این دعوت، بیعت ستاندن برای پسر اوست». امام اضافه نمود: زیرا در خواب دیدم که شعله های آتش از خانه ی معاویه بلند است و منبرش نیز واژگون گردیده است.

نپذیرفتن بیعت یزید

امام پیش از رفتن به نزد ولید، به سی تن از یاران خویش دستور دادند که خود را مسلح کرده و به همراه ایشان حرکت نمایند، و چنانچه مشکلی پیش آمد از امام محافظت کنند.

هنگامی که طبق پیش بینی امام، ولید از مرگ معاویه و بیعت با یزید صحبت کرد، امام حسین (ع) فرمودند: شخصیتی مثل من نباید مخفیانه بیعت کند و تو نیز نباید به چنین بیعتی راضی باشی و چون همه ی مردم مدینه را برای تجدید بیعت جمع می کنی ما نیز در صورت تصمیم در آن مجلس و به همراه و هماهنگ با مردم بیعت می کنیم…

در اینجا ولید سخن امام حسین را پذیرفت و در آن موقع شب اصراری از خود نشان نداد. چون امام (ع) خواستند از مجلس خارج شوند مروان بن حکم که در آن مجلس حضور داشت، با ایماء و اشاره این نکته را به ولید فهماند که: اگر در اینجا و در این مجلس خلوت نتوانی برای یزید بیعت بگیری  دیگر هرگز نخواهی توانست. مگر آنکه خونهای بسیاری بر زمین ریخته شود. پس یا از او برای یزید بیعت بگیر یا باید طبق دستور یزید گردنش را بزنی.

پاسخ امام حسین (ع)

 امام با مشاهده ی این عکس العمل از مروان خطاب به او فرمودند: «ای پسر زرقا! (زرقا نام مادربزرگ مروان بوده که از زنان بدنام دوران خویش بود) تو مرا می کشی یا ولید، دروغ میگویی و گناه میکنی؟» آنگاه خطاب به ولید فرمودند:

 «ای امیر! ماییم خاندان نبوت و معدن رسالت؛ خاندان ما است که محل آمد و رفت فرشتگان و محل نزول رحمت خداست… اما یزید فردی است که دستش به خون افراد بی گناه آلوده گردیده، او حریم دستورات الهی را درهم شکسته و علناً مرتکب فسق و فجور می شود. آیا رواست که شخصی همچون من با مرد فاسدی چون یزید بیعت کند؟…»

با سروصدایی که در مجلس ولید افتاد و سخن درشتی که امام(ع) خطاب به مروان فرمودند، گروهی از یاران امام احساس خطر کرده و وارد مجلس شدند. پس از این گفتگو، امید ولید درباره ی بیعت و هرگونه سازش امام حسین (ع)  به نومیدی بدل شد و امام مجلس را ترک کردند.

اصراری بیهوده

اما اندکی بعد حسین بن علی (ع) مروان را دید. مروان عرض کرد: یا اباعبدالله! من خیرخواه شما هستم و پیشنهادی دارم که اگر قبول کنید به خیر و صلاح شماست. امام فرمودند: پیشنهاد تو چیست؟ عرضه داشت: همان گونه که دیشب در مجلس ولید بن عتبه مطرح گردید، شما با یزید بیعت کنید که این کار به نفع دین و دنیای شماست.

امام در پاسخ یزید فرمود: اینک باید فاتحه ی اسلام را خواند که مسلمانان به فرمانروایی مانند یزید گرفتار شده اند. آری من از جدم رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود:«خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است و اگر روزی معاویه را بر بالای منبر من دیدید بکشید». ولی مردم مدینه او را بر بالای منبر پیامبر دیدند و نکشتند و اینک خداوند آنها را به یزید فاسق(و بدتر از معاویه) مبتلا و گرفتار کرده است.

خروج امام حسین (ع) از مدینه

امام مدتی بعد تصمیم به خروج از مدینه گرفتند و عزم مکه کردند. ایشان پس از ۵ روز که فاصله ی مکه تا مدینه را پیمود؛ در شب جمعه سوم شعبان سال ۶۰ هجری وارد مکه ی مکرمه شدند. پس از مدتی مردم کوفه که از مخالفت حضرت امام حسین(ع) با مسأله ی بیعت و آمادگی آن حضرت برای مبارزه با فساد  و از ورود ایشان به مکه مطلع گردیده بودند، وفهمیده بودند که امام از مدینه هجرت کرده، پیکها و نامه های انفرادی و طومار های فراوانی را به آن حضرت فرستادند که مضمون همه ی آنها این بود:

نامه ی کوفیان به امام حسین (ع)

«اینک که معاویه به هلاکت رسیده و مسلمانان از شر وی آسوده شده اند ما خود را نیازمند امام و رهبری می دانیم که ما را از حیرت و سرگردانی برهاند و کشتی شکسته ی ما را به سوی ساحل نجات رهبری نماید و اینک ما مردم کوفه، با نعمان بن بشیر انصاری، فرماندار یزید در کوفه در مقام مخالفت برآمده و حتی در نماز وی شرکت نمی کنیم  و هرنوع همکاری را با او قطع نموده ایم. ما منتظر تشریف فرمایی شما هستیم و از بذل مال و نثار جان در راه تو کوتاهی نخواهیم نمود».

حسین بن علی (ع) در پاسخ این نامه ها که طبق نظر برخی مورخان تعداد آنها بالغ بر دوازده هزار نامه میرسید، نامه ای مرقوم داشت و آن را با پیکی به کوفه فرستاد.

مسلم بن عقیل

آرامگاه حضرت مسلم بن عقیل در کوفه

مسلم بن عقیل در نیمه ی ماه مبارک رمضان طبق فرمان امام حسین(ع)  به قصد کوفه از مکه حرکت نمود و در مسیر خود وارد مدینه گردید و در ضمن توقف کوتاهی و زیارت قبر پیامبر (ص) و تجدید عهد با اقوام و عشیره اش به همراه دونفر راهنما از قبیله ی قیس به سوی کوفه روان شدند.

 این مسافران پس از آنکه مقداری از مدینه فاصله گرفتند، راه را گم کرده و در بیابان های وسیع بین حجاز و عراق حیران و سرگردان شدند. پس از تلاش فراوان هنگامی راه را پیدا نمودند که همراهان مسلم در اثر گرمازدگی شدید و تشنگی، جان خود را از دست داده و بدرود حیات گفته بودند. اما خود مسلم  توانست خود را به محلی به نام «مضیق» برساند که محل سکونت یک قبیله ی بیابانگرد بود.

مسلم در مضیق

مسلم بن عقیل پس از رسیدن به مضیق، نامه ای به وسیله ی یکی از افراد آن قبیله به حضور امام نوشت و در این نامه ضمن بیان حادثه ی وفات همراهان و نجات خویش، از آن حضرت خواست که در اعزام وی به کوفه تجدید نظر نموده و در صورتی که صلاح دید، به جای او شخص دیگری را به کوفه عازم کند؛ زیرا او این پیشامد را به فال بد گرفته و این سفر را سفری مشئوم می داند.

«مسلم» در آخر نامه تذکر داد که من تا دریافت جواب نامه به وسیله ی همین پیک، در این محل منتظر خواهم بود.

پاسخ امام حسین (ع) به نامه ی مسلم

امام در پاسخ این نامه مسلم بن عقیل را از این ترس برحذر داشت و به او نوشت که مأموریتی را که به او وا گذاشته است، انجام دهد. این پاسخ امام حسین نشان می دهد که برای موفقیت قیام نه تنها شجاعت رهبر، بلکه شهامت اطرافیان و کارگزاران نیز ضروری است وگرنه، قیام بدون شک محکوم به شکست می باشد.

حج ناتمام

با نزدیک شدن به موسم حج که مسلمانان و حجاج، گروه گروه وارد مکه می شدند در اوایل ماه ذیحجه امام مطلع گردید که به دستور یزید بن معاویه، عمرو بن سعد ین عاص به ظاهر به عنوان امیر حاج ولی در واقع به منظور انجام مأموریت خطرناکی وارد مکه گردیده است.

وی از سوی یزید دستور دارد در هر کجا و درهر نقطه ای از خاک  مکه که امکان داشته باشد، امام را ترور کنند. لذا آن حضرت تصمیم گرفت  به خاطر مصون ماندن احترام مکه، بدون شرکت در مراسم حج و با تبدیل اعمال حج به عمره ی مفرده در روز سه شنبه هشتم ذیحجه از مکه به سوی عراق حرکت کند.

آهنگ عراق

آنگاه که امام حیسن (ع) حرکت خویش را به سوی عراق اعلان نمود، عده ای با این حرکت  اظهار مخالفت کرده، به آن حضرت پیشنهاد نمودند که از تعقیب این راه  خودداری ورزد. دلیل همه ی این افراد خیرخواه و دوراندیشان در این پیشنهاد، روح پیمان شکنی و بی وفایی کوفیان بود.

همه یک صدا معتقد بودند که کوفیان خوش استقبال و بد بدرقه هستند و همه ی این افراد چنین پیش بینی می کردند که این سفر به کشته شدن امام و به اسارت رفتن خاندانشان منجر خواهد گردید.

ولی واقعیت این است که گرچه پیش بینی آنان صحیح بود، ولی آنها تنها یک بعد قضیه را می دیدند و مسأله را فقط از یک جهت بررسی می نمودند و باید حتی المقدور از کشته شدن امام که به عقیده ی آنها مساوی با شکست اسلام و مسلمانان بود جلوگیری به عمل بیاید.

پیشنهاد عبدالله بن عباس به امام حسین (ع)

یکی از افرادی که پس از اعلان حرکت از سوی حسین بن علی (ع) به خدمت آن حضرت رسید و پیشنهاد خودداری از این سفر را بر وی نمود عبدالله بن عباس بود. او نیز معتقد بود که مردم عراق مردمانی پیمان شکنی هستند و به ایشان گفت که بهتر است در همین مکه اقامت گزیند و یا اگر مایل به خروج از مکه هستند، به سوی یمن حرکت کنند بهتر است.

اما امام حسین (ع) فرمودند که تصمیم گرفته اند به عراق حرکت کنند.

پیشنهادی به شترداران

حسین بن علی (ع) در خارج از مکه در محلی به نام «تنعیم» به قافله ای برخورد نمود که در میان آن عده ای شتردار از سوی بحیر بن یسار حمیری، استاندار یمن بارهایی از حله ِ یمنی و اجناس قیمتی به سوی شام و یزید بن معاویه حمل می کردند. آن حضرت این اجناس را از شترداران گرفت و به آنان فرمود:

« هر یک از شما که مایل باشد به همراه ما به عراق بیاید کرایه ی تا عراق را بدو می پردازیم و او در طول این سفر از مصاحبت نیک ما نیز برخوردار خواهد گردید و هرکس بخواهد از همین جا به وطن خود برگردد کرایه ی یمن تا این نقطه را بدو می دهیم».

پس از آن چند نفر کرایه ی خود را گرفته و به سوی یمن مراجعت و چند نفر دیگر ایشان را تا عراق همراهی کردند.

دومین نامه به مردم کوفه

هنگامی که امام حسین به منزلی به نام «حاجر» وارد گردید این نامه را خطاب به مردم کوفه در جواب نامه ای که مسلم در رابطه با صدق سخن کوفیان نوشته بود، نوشتند. سپس آن را به وسیله ی قیس بن مسهر صیداوی به آنان ارسال داشت.

در منزل زباله

هنگامی که امام به این منزل رسید از جریان قتل مسلم و هانی به وسیله ی نامه ای که یکی از طرفداران آن حضرت در کوفه برای او ارسال کرده بود اطلاع یافت و بسیار متأثر شد و به یاران گفت که شیعیان ما، دست از یاری ما برداشته اند. پس به اصحاب فرمود که هرکس که بخواهد، در برگشتن آزاد است.

در نزدیکی کربلا

در منزل «قصر بنی مقاتل» و در اواخر شب، امام دستور داد جوانان مشکها را پر از آب کردند و به سوی منزل بعدی حرکت نمودند، به هنگامی که قافله در حرکت بود صدای امام به گوش رسید که این جمله را بسیار بر زبان مبارک می راندند: «اِنّا للهِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعونَ وَ الحَمدُ للهِ ِرَبِّ العالَمینَ»

حضرت علی اکبر فرزند دلیر و شجاع امام حسین(ع) از انگیزه ی این جمله سؤال نمود. امام نیز چنین پاسخ دادند:«من سرم را به زین اسب گذاشته بودم که خواب خفیفی بر چشمانم مسلط شد، در این موقع صدای هاتفی به گوشم رسید که می گفت: این جمعیت در این هنگام شب در حرکتند مرگ نیز در تعقیب آنهاست و برای من معلوم گردید که این، خبر مرگ ماست.»

شهادت در نظر حضرت علی اکبر

حضرت علی اکبر گفت: خدا حادثه ی بدی پیش نیاورد، مگر ما برحق نیستیم؟ امام فرمود: بلی به خدا سوگند که ما به جز در راه حق قدم بر نمیداریم.

علی اکبر گفت: اگر بناست در راه حق بمیریم، هیچ ترسی از مرگ نداریم.

نامه ی ابن زیاد به حر

قافله ی امام و به موازات آن سپاهیان حر بن یزید ریاحی به حرکت خود ادامه دادند تا به سرزمین نینوا رسیدند. در آنجا با مردی مسلح که سوار بر اسبی تندرو بود مواجه شدند. او پیک ابن زیاد بود و حامل نامه ای از ابن زیاد به سوی حر بود. متن نامه چنین بود:

مرقد حر بن یزید ریاحی

« با رسیدن این نامه بر حسین بن علی فشار وارد آور و در بیابانی بی آب و علف و بی دژ فرودش آر».

حر، امام را در جریان مأموریتش قرار داد. وقتی امام حسین (ع) متوجه شدند که به آنان اجازه ی رفتن به مکان مناسبی ندارند فرمودند که بهتر است قدری حرکت کنیم تا به محل مناسب تری برسیم.

ورود امام حسین (ع) به کربلا

آنها مقداری راه طی کردند تا به کربلا رسیدند. وقتی ایشان در کربلا فرود آمد، از نام آنجا پرسید. پاسخ دادند که: نام این مکان «طف» است.

امام پرسیدند که آیا نام دیگری نیز دارد؟ عرض کردند، «کربلا» نیز نامیده می شود.

حضرت با شنیدن اسم کربلا فرمودند: «اَللهُمَ اَعُوذُ بِکَ مِنَ الکَربِ وَ البَلاء» یعنی خدایا؛ از اندوه و از بلا به تو پناه می آورم.

کربلا در نظر امام حسین (ع)

سپس فرمودند: اینجاست محل فرود آمدن ما و به خدا سوگند! همین جاست محل قبر های ما و به خدا سوگند که در قیامت از این جا محشور می شویم و این وعده ایست از جدم رسول خدا(ص) و در وعده ی او خلافی نیست.

عصر روز تاسوعا سپاه عمر سعد آماده ی جنگ شد ولی امام حسین آن شب را برای مناجات با خدا مهلت گرفت.امام در شب عاشورا برای یاران خود سخن گفت و بیعت از آنان برداشت و اجازه رفتن داد ولی آنان بر وفاداری و حمایت از او تاکید کردند.

آغاز جنگ و شهادت اصحاب

صبح عاشورا در حالی که هنوز اندکی آفتاب بالا آمده بود جنگ آغاز شد و تا هنگام ظهر بسیاری از یاران حسین(ع) به شهادت رسیدند. در طی جنگ حر بن یزید ریاحی، طلایه دار لشکر کوفه، به امام حسین پیوست. پس از کشته شدن اصحاب، خویشان امام به میدان رفتند که اولین آنان،حضرت علی اکبر بودند و آنان نیز یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند.

سپس خود حسین بن علی(ع) به میدان رفت و عصرگاه روز دهم محرم به شهادت رسید و شمر بن ذی الجوشن و به نقلی سنان ابن انس، سر مبارک او را از پیکر جدا کرد. سر حسین بن علی همان روز برای ابن زیاد فرستاده شد.

عمر سعد در اجرای فرمان ابن زیاد دستور داد چند اسب سوار بر بدن حسین(ع) تاختند و استخوان‌های او را درهم‌شکستند.زنان و کودکان که بیمار بود، به اسیری گرفته و به کوفه و سپس شام فرستاده شدند. پیکر امام حسین (ع) و ۷۲ نفر از یاران باوفایش، روز یازدهم محرم توسط گروهی از قبیله ی بنی اسد بنابر نقلی با حضور امام سجاد در همان محل شهادت به خاک سپرده شد.

منابع

  • کتاب سخنان حسین بن علی (ع) از مدینه تا کربلاء-محمد صادق نجمی-۱۳۷۹
  • وبسایت ستاره
  • وبسایت ویکی حسین
  • وبسایت ویکی شیعه
  • وبسایت هدانا
  • دانشنامه ی رشد-امام حسین (ع)
  • کتاب پیام عاشورا

درباره‌ی سینا بهاروند

سینا بهاروند هستم.متولد بهمن ماه ۱۳۸۲ در خرم آباد. هم اکنون در شهر همدان سکونت دارم. امیدوارم که بتوانم در این سایت به افزایش دانش و اطلاعات شما عزیزان کمک کنم. (از این که ما را دنبال می کنید متشکریم)

حتما ببینید

روز دحوالارض چه روزی است؟

به گزارش بدانید ها، روز بیست و پنجم ماه ذیقعده در تقویم اسلامی،روز دحوالارض نام …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *